به دهکده مثبت اندیشان خوش آمدید

یه سلام ویژه خدمت شما دوست قدرتمند و بی نظیر، ورود شما رو به دهکده مثبت اندیشان گرامی می داریم.
ما اعتقاد داریم حضور و آشنایی شما با دهکده مثبت اندیشان و آشنایی ما با شما به صورت اتفاقی و تصادفی نبوده و حتماً میل به تغییر مثبت و پیشرفتی در ناخودآگاه شما وجود داشته که باعث شده بالاخره سایت خودتون یعنی دهکده مثبت اندیشان رو پیدا کنید.
ما توی دهکده همه در کنار هم، هر روز تمرین می کنیم که صفات مثبت رو در خودمون تقویت کنیم و اعمال و صفات منفی مون رو کم رنگ کنیم. ما اینجا همه باهم مبلّغ فرهنگ مثبت اندیشی (واقع نگری مثبت) با ریشه الهی هستیم. اینجا برای زتدگی بهتر و سالم تر، شما از تجربیات ما و ما از تجربیات شما استفاده می کنیم؛ پس شما هر کسی که هستی ( کارگر، دکتر ، مهندس، باغبون، رفتگر، نقاش ، استاد، دانشجو، دانش آموز و …) اینجا حضورت و میزان سعی و عملت برای ایجاد تغییرات مثبت در درون خودت برای ما ارزش داره نه مدرک و مقام و میزان تحصیلاتت.
برای اینکه همراه این دهکده و ساکنین زیبا اندیشش باشی کافیه در سایت ثبت نام کنی و هر روز ما رو با نظرات و تجربیاتت همراهی کنی...
جمله تاکیدی امروز جمعه ۱۳۹۶/۰۹/۰۳

جملات تاکیدی مثبت برای بالا بردن سطح عزت نفس و اعتماد به نفس می باشد ، جملات زیر را با قدرت و انرژی هر روز بارها و بارها با خود تکرار کنید تا تاثیر آن را در بلند مدت بر روی شکوفایی استعداد ها و توانایی های خود مشاهده کنید.

  • زندگی من از نظر مالی و روحی روز به روز بهتر و در آمد و عشق من بیشتر می شود.

داستان تله موش مزرعه دار

انتشار : 4 سال گذشته

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.موش لب هایش را لیسید و با خود گفت : کاش یک غذای حسابی باشد.
اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد. او به هرکسی که می رسید، می گفت : توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد.
میش وقتی خبر تله موش را شنید، صدای بلند سرداد و گفت : آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت : من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!؟ او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد.سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟در نیمه های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند.او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت : برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست.مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید.
اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند.حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانات زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد.

بــهنامیه سلام با فرکانس های بالای انرژی مثبت ، به شما دوست قدرتمندی که وارد سایت خودتون یعنی دهکده مثبت اندیشان شدی ، ورودتون رو خوشامد می گم و امیدوارم که ثانیه هایی سر شار از عشق و محبت رو بتونیم کنار هم در دهکده رقم بزنیم . من بهنام موسس و مدیر مسئول دهکده مثبت اندیشان و عضو کوچکی از خانواده مثبت اندیشان هستم. اگه قصد داری یه رنگ جدید به زندگیت بزنی ، رنگی سراسر عشق و شادی پیشنهاد می کنم هر روز با ما همراه باشی ... شاید دهکده یه سری کم و کاستی داشته باشه ولی اعضایی داره که قلب های مهربونشون گرمای دهکده رو تامین می کنه . دوست مثبت اندیشم با درج دیدگاه و نظرتون در پایان هر مطلب به من و تمامی بچه هایی که در دهکده مثبت اندیشان برای تهیه مطالب در حال تلاش هستند امید و انرژی می دید. دوستتون دارم لحظه لحظه هاتون مملو از شادی و عشق :)
مشاهده تمامی مطالب من

جملات تاکیدی مثبت

  • ای پدر آسمانی ، این موهبت یا موهبتی برتر را از خزانه بی کرانت به من عطا فرما ، نیکی نامحدودت هم اکنون انجام خواهد پذیرفت.

مشاهده آرشیو کامل

لطیفه های مثبت

  • یادش بخیر ، یه معلم داشتیم تو کلاس میگفت شغل ما ، شغل انبیاست
    منم اومدم خود شیرینی کنم ، گفتم انبیا که همشون چوپانی میکردن !
    نه گذاشت، نه برداشت گفت منم دارم همین کارو میکنم دیگه …
    “خدا حفظش کنه زیادی رک بود …”

مشاهده آرشیو کامل

ضرب المثل های مثبت

  • ضرب المثل چینی : مردیکه کوه را از میان برداشت ، کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد .

مشاهده آرشیو کامل

سخن بزرگان

  • افلاطون : هیچ کوچک را حقیر مشمارید باشد که از شما فزونی یابد

مشاهده آرشیو کامل

اثبات مثبت اندیشی

  • الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ
    آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندتری است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.
    نام کتاب آسمانی : قرآن
    نام و شماره سوره : سوره توبه – 9
    شماره آیه : 20
    جزء : 10

مشاهده آرشیو کامل

آیا میدانید که

  • آیا می‌دانید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

مشاهده آرشیو کامل

عاشقانه های مثبت

  • خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود : دوستم بدار

مشاهده آرشیو کامل